صائن الدين على بن تركه

38

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

و كن صارما كالوقت فالمقت في عسى * و إيّاك علي فهى أخطر علّة جواب گفتن وزير خيال ، رسول كلام را چون قضيّه بدين انجاميد ، به اشارت شيخ ، مشير خيال - كه صاحب ديوان عناد و جدال است - درصدد مباحثه آمده « 1 » گفت : مقدّماتى كه از زيور برهان عارى و از حليهء يقين عاطل و خالى بود « 2 » و قضايايى كه توجيه آن به ضروريات براهين عقلى و نصوص حجج نقلى نتوان كرد ، در چنين مجلسى متعرّض آن شدن نه از دأب « 3 » محصّلان است . مع ذلك ما مردم شما را بأجمعهم به خدمت رسيده‌ايم و استفادهء علوم آلى و ادبى از ايشان كرده و بدين‌وسيله « 4 » از حضرت شيخ استفاضهء حقايق مىتوانيم كرد ؛ دامن قدر ايشان از امثال اين گونه شطحيّات لاطائل و طامات بىحاصل مبرّا « 5 » يافتيم . فنون ايشان علوم عربيّت و ادب است ، و خواصّ حروف و طبايع آن در علوم عقلى مطلقا مستطرفند . تعريض تو بر طبيعى و الهى « 6 » بىجايگاه است و دعوى آن نوع علوم در حضرت شيخ به‌غايت بىتوجيه « 7 » . پيش موسى ساحرى از محض ماليخولياست * [ 450 ب ] نزد عيسى لاف طبّ از علّت سودا بود تمسّكى كه به آيات « 8 » جسته‌اى و استدلالى كه بدان كرده‌اى ، آن بر تو واقع است كه تحصيل كمالات معنوى و علوم حقيقى در پس پشت اعراض گذاشته نقاوهء اوقات و خلاصهء اعمار كه سرمايهء سعادات « 9 » ابدى است بر مؤداى « تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا » ، در استحصال مآرب صورى و مطالب جزئى سريعة الزّوال صرف مىكنى « 10 » . و أكثر هالك فى النّاس تلقى * فرأس هلاكه طلب الرّئاسة « 11 » * *

--> ( 1 ) . D : آمد و ( 2 ) . I : باشد ( 3 ) . B و I : آداب ( 4 ) . C , D , F و I : بدان ( 5 ) . I : متبرّا ( 6 ) . I : + بىحاصل و ( 7 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 8 ) . B , C , D , G و J : آيت ( 9 ) . B , F , G و I : سعادت ( 10 ) . D , G و J : + شعر ؛ F : + بيت ( 11 ) . B , F و J : + بيت ؛ D : + ش ؛ G : + فرد